حكيم زجاجى
1170
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كه هرگز نبد اعتمادم به خود * پناهم خدا « 1 » بد به هرنيكوبد توكل بر او كردمى شام و بام * وز او يافتى جان من كام و نام من امروز كردم به لشكر نظر * وز آنجا فكندم سر « 2 » اندر خطر بديدم چنين لشكرى بىشمار * به ميدان چنان رونق كاروبار مرا در دل آمد كه كس در جهان * نه در آشكارا ، نه اندر نهان نيارد زدن با من از كينه دم * و يا برگرفتن ز رأيم « 3 » قدم چو بگذشت از اين خاكدان سياه * چهل سال و يك سال بد عمر شاه دو شش سال شاهيش افزون نبود * چون او در جهان چست و موزون نبود چو بيرون شد از دهر با درد و رنج * نبد بيش از چارصد شصت و پنج ورا دو پسر بود هريك چو ماه * ملكشاه « 4 » شد از پيش پادشاه به قولى نبشته ز نه سال بيش * به زارى و خوارى شد از جاى خويش بيفتاد از پاى و شد بر كنار * سرآمد بر آن كامران روزگار چو گشت از فلك سرنگون زادسرو * ببردندش از پيش جيحون به مرو پى مهربان دخمهاى ساختند * به كيوان سرش را برافراختند در دخمه بستند و گشتند باز * تو گويى كه هرگز نبد سرفراز به نه سال بگرفت يكسر جهان * به يك دم شد از چشم مردم نهان دمى اى دل خفته بيدار گرد * بينديش از اين گنبد تيزگرد كه بر تو نماند جهان پايدار * به گيتى جز از تخم نيكى مكار وزيرش حسن بود ، پور على « 5 » * نبد مثل او نامدار ولى فراوان در اين ملك خيرات كرد * بگويم به آخر مقامات كرد ورا حاجبى بد . . . . . . . . . . . . به نام * نبد مثل او در حد روم و شام ورا تهمتن خواندندى سران * فكندى عدو را به گرز گران قسيم خليفه بد آن نامدار * جوانمرد و دانادل و كامكار
--> ( 1 ) بنام خدا بد ( 2 ) ترا ( 3 ) و يا پر گرفتن ز آدم قدم ( 4 ) ملكشاه پادشاهى فرخندهسيرت پاكيزهسريرت بود . حبيب السير ، 2 / 490 . ( 5 ) ابو على حسن ، خواجه نظام الملك زمان سلطنتش بيست سال وزارت سلطان ملكشاه تعلق به وزير پدرش خواجه نظام الملك مىداشت . حبيب السير ، 2 / 491 .